تاحالا شده که بخوای چیزی به عشقت بگی نتونی؟
تاحالاشده بخوای بخاطربغض گلوت خفه بشی بمیری؟
تاحالاشده بغض گلوت خفت کنه بمیری؟
تاحالا شده یک سال کنج اطاق واسه باردوم کز کنی واز درد بی کسی بمیری؟
تاحالا شده چشمهات پر اشک بشه اما نباره وقت نوشتن نتونی جائی روببینی؟
تاحالاشده بارها خیانت بهت بشه دم نزنی اماطرف روترک کنی واز درد خیانتش بمیری؟
تاحالا شده یک روزفقط یک روز درحسرت خوشی باشی ونتونی خوشی ببینی؟
تاحالاشده استخونهات توخودت بشکنن و ازغم بخت شوم خودت دم نزنی بازم منتظر یک روزنه امید تواوج ناامیدی هابشینی؟
تاحالاشده توعزلتت تنهائی هات هردقیقه فشارقبرببینی؟
تاحالاشده مجبوربشی از غم نداشتن یک دوست خوب یاحتی خانواده که بفهمنت ازحیرت این همه بی کسی هات دق کنی وازخدا بخوای بمیری؟
تاحالا شده واسه اینکه کسی صدای گریه تو نشنوه توخودت گریه کنی اشک نتونی بریزی وبلند بلند نتونی هق هق کنی ودادنزنی از این همه درد بمیری؟
تاحالا شده عشقت بعد چند وقت طولانی بودن باهات یک هفته همش مونده باشه تا بتونی تا ابد پیشش باشی اما یهو بره حتی ندونی چرااااااااااااااااااا وتواین سوال دغ کنی ونتونی دم بزنی بمیری؟؟؟؟؟؟
تاحالا شده شغلت مثلا ترانه ساز وتکس نویس باشی اونم تازه باعث معروف شدن خوانندش باشی خودت توی تاریکی بمونی نخوای کسی بشناستت اما وقتی ازت بپرسن وراست شوبگی بعشقت حتی باورنکنه بگه دروغ میگی دلت بخواد دادبزنی بخوای گم بشی وبمیری؟؟؟؟؟
تاحالا شده تکس سیاه اندازه هفت صدوشصت دوترانه رو کاغذ با هرجمله که مینویسی دنیائی اشک روتک تک جمله هاتم بریزی؟؟؟؟
تا حالا شده ساز زهیت از دست این همه تنهائی هات ودردهات هروز خدا توی دست هات از ناله وسوز صدات سیم ببره هی اخرسر بشکنه اونم تنهات بذاره دلت بخواد انی جون بدی یوبمیری؟
تاحالا شده سه بار بخوای راحت کنی این زندگی پر دردو بری پیش خدا اما شانس نیاری واون دم اخرمزاحمی پیدا بشه نذاره تو بمیری؟؟؟؟؟؟
تا حا شده........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اره حق میدم باورش سخته اما قسم به اون خدا اینا و صدتا بیشترازایناش زندگی تلخ منه بیشترازین نگفتم نخواستم توهم ببری از این همه حرف بگی نگوبابا چرت نگو بازم بازم بگو شکرخدا چرا داداش درست میشه چرا میخوای بمیری؟؟؟؟؟؟؟؟

من اینجا بدون تو، تنها با خیال تو نشستم به انتظارت. تو بگو تنهایی
من چه می شود!
بغضم گرفته،قلم توان نوشتن ندارد. بگو دوری از تو را چگونه
تحمل کنم. دوباره این دل بهانه می گیرد، بهانه ی دیدن تو را.
می خواهد از درد دلتنگی برایت بگوید. تو تمام احساس منی.
تو ای تمام زندگی من، بیا تا برایت از گل واژه های عشق بخوانم.
بیا تا با هم بودن را حس کنیم. قلب من به انتظارت خواهد ماند.
دلم با وجود تو آرام می شود. بیا و برایم قشنگترین قصه عشق
را بخوان. بیا و در کنار عشق من بمان.
دیگر جدایی سخت است برایم. نمی خواهم لحظه ای از تو دور
باشم. بیا تا باور کنم کنارمی.
بیا تا نگاهم اسمت را تکرار کند. دلم تو را می خواهد، با تو
زندگی را دوست دارم.
کاش میدانستی برای دیدنت لحظه شماری می کنم.
بیا تا همیشه مال تو باشم. محبت عشق تو است که در دل
من می تپد. قشنگی چشمان تو مرا دیوانه ی عشقت می کند.
تو هستی یار همیشگی عشق من. لحظه ای که دستانت
را در دستانم بگیرم و چشمانت را نظاره گر باشم را
دوست دارم. تو همدم تنهایی من شدی. تو همسفر
خوشبختی هستی.
قلب من سرشار از عشق تو است. دیدار عشق تو زیباست.
بیا تا لحظات آرامش را در کنارت حس کنم.
با سلام خدمت دوستان گرامی خودم
وبا عرض سلم خدمت الهه عزیزم
سال جدید روبه همه عزیزان تیریک میگویم امیدوارم سال خوبی
درپیش داشته باشید
باز سال جدید رو باهزاران غم شروع کردم
مادرم دوماه پیش با پشت سرگذاشتن چندسال درد وبیماری سرطان درگذشت .
وبز درد هایم بردوشم سنگین ترشد.
بهرحال امیدوارم سال خوبی داشته باشید
به نام او که زیباست
نگاه دوستم به دوست، هر روزش پر از آه و افسوس.
شام امشب حسرت، نمی دانم کی رود فکرش از سرت
خواب امشب، آری خواب اوست، او مگر کیست.او سراسر من است.
نمی دانم نه نمی توانم درک این تنهایی را، او که دیروز خندان بود برای من
به یک باره چه شد............
عیبی نیست بازهم بازیگر قصه ی شوم دروغ من شدم، باز هم تنهای قصه
من شدم.

هر آن لحظه که نگاهم به دستانم می افتد، چشمانم پر از اشک می شود.
برای آن که خود را اثبات کنم برایت. صبح به صبح ، کارتونی به دست،
با چشمانی خجل وخسته، زبانی دل شکسته رو به مردم می فروختم آبرویم
را بسته بسته......
عیبی نیست...
اگر که غرورم را فدای چشمانت، هر صبح را با یادت آغاز نمی کردم.
سکوت شب های سرد تنهایی را با فریاد نامت نمی شکستم.
چنین قصه ای غم انگیز و تراژدی در لحظه فراق گریبانم را نمی گرفت.
می خواهم غرور شکسته را تک تک بند زنم، زندگی بر باد رفته را
از نو آغاز کنم.
اما این بار نامت بر خطوط سرنوشتم جایی ندارد و پاک می کنم
نامت را ای.........
رستنیها کم نیست،
خشک و پژمرده و تا روی زمین خم بودیم! گفتنیها کم نیست، من و تو کم گفتیم، مثل هذیانِ دمِ مرگ، از آغاز چنین درهم و برهم گفتیم. دیدنیها کم نیست، من و تو کم دیدیم، بیسبب از پاییز جای میلاد اقاقیها را پرسیدیم. چیدنیها کم نیست، من و تو کم چیدیم، وقت گل دادنِ عشق روی دارِ قالی، بیسبب حتی پرتابِ گلِ سرخی را ترسیدیم. خواندنیها کم نیست، من و تو کم خواندیم، من و تو سادهترین شکل سرودن را در معبرِ باد با دهانی بسته وا ماندیم من و تو کم بودیم، من و تو اما در میدانها اینک اندازهی ما میخوانیم! ما به اندازهی ما میبینیم! ما به اندازهی ما میچینیم! ما به اندازهی ما میگوییم! ما به اندازهی ما میروییم! من و تو کم نه،که باید شبِ بیرحم و گل مریم و بیداریِ شبنم باشیم! من و تو خم نه و درهم نه و کم هم نه،که میباید با هم باشیم! من و تو حق داریم در شبِ این جُنبش،نبضِ آدم باشیم! من و تو حق داریم که به اندازهی ما هم شده با هم باشیم! گفتنیها کم نیست...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم
ای کاش می دانستی…
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریب تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد
ای کاش می دانستی …
چه کسی می گوید: که گرانی شده است؟
دوره ارزانی است!
دل ربودن ارزان، دل شکستن ارزان!
دوستی ارزان است دشمنی ها ارزان
چه شرافت ارزان! تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه نان، و دروغ از همه چیز ارزان تر
قیمت عشق چقدر کم شده است، کمتر از آب روان!
و چه تخفیف بزرگی خورده است، قیمت هر انسان
شايد ازهمان وقت مال توبودم كه هنوز تورانديده بودم زيراخاك مراازروز ازل بامهرتوسرشتند.
من اين راز راازهمان دم دريافتم كه نام تورابراينخستين بارشنيدم وناگهان دل دربرم طپيد. زيرا
روح تودراين نام پنهان شده بودتاروح مرابسوي خويش بخواند.
يك روزنام تراشنيدم وهماندم نفس درسينه ام خاموش شد.مدتي دراز گوش فرادادم اما فراموش
كردم جوابي بگويم ازان لحظه بود كه هستي من باوجود تو دراميخت گوئي احساس كردم كه
براي اولين بارصدائي درگوش دلم ندا داده است....كه توهماني...همان.
..
چقدر سخت است منتظر کسی باشی که فکر آمدن نیست
سلام واسم دعا کنید دفعه دیگه که اومدم مطلب بزارم از دیدارش بنویسم
چون دیگه طاقت انتظار ندارممممممممم
خسته ام ...! خسته نبودنت ...! خسته از روزهایی که بی تو شب میشود و شبهایی که باز هم بی تو میگذرد تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایند و باز هم گذر زمانها که بی تو میگذرد ...! میگذرد ...! میگذرد و باز هم میگذرد
| ||||||